عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

222

منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى )

و الدرجة الثالثة محبّة خاطفة تقطع العبارة ، و تدقّق الإشارة ، و لا تنتهى بالنعوت . و هذه المحبّة هى قطب هذا الشأن ؛ و ما دونها محابّ نادت « 1 » عليها الألسن ، و ادّعتها الخليقة ، و أوجبتها العقول . درجهء سوم ، محبتى است رباينده كه [ محبّ را از وادىهايى كه صفات را پراكنده و متفرق مىكند به حضرت جمع ذات مىربايد ، و عقل و فهم را از او سلب مىنمايد ، و ازاين‌رو ] عبارت را قطع مىكند ؛ [ چرا كه عبارت موقوف بر ادراك عقل و فهم است ، و اگر اين دو نباشد ، لفظ و تعبير و بيان نيز نخواهد بود ؛ ] و اشارت را دقيق مىسازد ؛ [ اشارتهايى كه به حق و براى حق است و حق‌تعالى را به اهل حق مىشناساند ؛ اما غير ايشان از فهم آن عاجزند . ] و به نعتها منتهى نمىشود ، [ چرا كه وراى نعتها و صفتهاست ؛ و ازاين‌رو معرفت آن جز به وجدان آن منتهى نمىشود ، و وجدان آن از شناختن و شناساندن آن بىنياز مىسازد ، و ازاين‌رو فايدتى در نعت آن نيست . ] اين محبت [ ذاتى كه در درجهء سوم مذكور افتاد ] قطب [ و محور ] اين شأن [ - سلوك الى اللّه ] است ؛ [ زيرا در سلوك الى اللّه ، عمده همان ترك غرضها و عوضهاست و اينكه سالك تنها طالب وجه اللّه باشد ؛ و تنها كسى اين‌گونه است كه از اين محبت برخوردار مىباشد . ] و مراتب پائين‌تر محبت ، [ كه همان درجهء اول و دوم محبت است ] ، محبتهايى است كه بر زبانها جارى مىشود ، [ يعنى توصيف‌كنندگان وصف آن را بيان مىكنند و مىتوان از آن تعبير كرد و درباره‌اش سخن گفت ؛ چرا كه امرى معقول و متعلق به اغراض است و اقتضاى فنا ندارد ، بلكه مقتضى وجود است و طالب نفع و لذت مىباشد ؛ ] و [ ازاين‌رو ] مردم مدعى آن هستند ؛ [ چون حصول آن براى ايشان ممكن است ، خواه در ادعاى خود صادق باشند و خواه كاذب . ] و عقول حكم به وجوب آن مىكند . [ عقل حكم به

--> ( 1 ) - ك : نادى .